.
در کنار خوشه ی انگور گوشواره های تو در جستجوی پاییز بودند

تو بیا *
آواز سر ده
که زمین تشنه ی آوازهای آبی است.
در زیر این رواق
ــ که رنگ آبی و سفید را از خود می کند ــ
آفتاب ، آوازت را
از مه به روشنایی
ترجمه خواهد کرد ..
احمد رضا احمدی عزیز ، سخت درگیر بیماری است.
از ماه ها پیش چشمانش دچار مشکل شد، عمل کرد. خوب عمل نکردند،
چند بار شبکیه اش پاره و در بیمارستان بستری شد.
در این گیرودار یک سکته ی خفیف مغزی هم در اوایل بهمن ماه ، او را روانه بیمارستان کرد
و به هر حال این تن شریف و این روح پاک که جز خیر دیگران را نمی خواهد، رنجور است.
بس که خود را فدیه ی دیگران کرده و می کند. غم خوار همه هست.
انبوهی دوست دور و برش حلقه زده اند که اغلب گرفتاری های خودشان را دارند
و کسی نیست غم او را بخورد.
بهترین سالهای عمرش را صرف واژه ها کرده تا باگزینش آن ها در قالب های مختلف
از شعر گرفته تا نثر ، به چهان پیرامونش شکل و معنا بدهد.
اما به قول خودش " افسوس " اما چرا افسوس؟
احمدرضا احمدی بی آن که شاعر پر کاری باشد ، پر آوازه است.
آوازه ی او تنها به خاطر شعر هایش نیست. به خاطر زندگی شاعرانه ی اوست.
این تلخ اندیش شیرین گوی ، با خودش حسی را منتقل می کند
که نمی دانم چه نامی باید بر آن گذاشت. همین قدر کافی است
که بگویم در اوج تنهای و گرفتاری و حالت های برزخی، وقتی به او تلفن می کنم، آرام می شوم.
نه من که ده ها همچو من ، با احمد رضا احمدی عزیز، این رابطه را دارند.
گو که به دلیل حجم بیماری هایش ، این ماه ها و روزها، کم حوصله تر از همیشه شده است.
احمد طالبی نژاد
ماهنامه فرهنگی هنری هفت
احمدرضا احمدی *