تبليغاتX
ویان

ویان

در کنار خوشه ی انگور گوشواره های تو در جستجوی پاییز بودند

 

دوست عزیز مصلوب از من خواست که آرزوهام رو بگم!

ای کاش می شد ..
فراموشی را بوی تند نعنا زد!
برای وقتی که مسیر خانه را
گم می کنیم.

در کودکی آرزو ها محال و دست نیافتنی نبودند؛ 
و باورشان به سادگی با رد عبور شهابی درآسمان ـ پرستاره برآورده می شد.
رفته رفته هرچه بزرگتر شدیم قد ـ آرزوهامان هم کوتاه تر شد!
آنقدر که مانند آوازی قدیمی فراموش شدند و مثل نقشی طی نشده از خاطرمان رفتند.
حالا دیگر آرزوها در باغچه سبز نمی شوند برج های بلند راه را بر آسمان بسته اند ـ
خیلی از معانی گم شدند و باید برای جستجوی آنها تنها به سراغ کتاب های لغت رفت !
به راستی که در دنیای امروز بیش از یک آرزو داشتن محال است.
تنها آرزوی من!
زندگی در دنیایی سپید است ، بدون جنگ و فقر و بدون هیچ مرزی
تا همواره در صلح و امنیت و آرامش یقین داشته باشیم که درکنار هم هستیم
و باور کنیم که زنده ایم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 14:34  توسط ماهور  | 

 

 

مه و شاخه های سبز درختان غان
طنین آوای زنگوله های رمه
پیچیده در دل کوه ؛
انعکاس صدای آواز

 

گذر نسیم بر سایه ی ابر
چشمان خورشید
و رقص گندمزار

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 11:19  توسط ماهور  | 

 

 

دل ساده
برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور
گنجشک ها را
از دور و بر شلتوک ها کیش کن
که قند شهر
دروغی بیش نبوده است.

 

                                                  " حسین پناهی "

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 11:4  توسط ماهور  | 

 

 

نور کم رنگ خانه ها
از پشت پرده ی شب سوسو می زند
ایستاده ام ؛
تا سراسر شب مرا فرا گیرد
می خواهم ماه را
از شاخه های تیره رها کنم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 0:26  توسط ماهور  | 

 

 

به رنگ سرخی مس!
گویی مهتاب، تب دارد
 امشب.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 10:19  توسط ماهور  | 

 

امروز ..
رنگ های پنجره ی صبح ، سادگی و حیرت بود.

پای کاجی گل زردی رویید ؛
دیدم که برگ هایی ابلق بودند

سر پیچ امین الدوله ،
هنوز هم خانه ای هست با عطر یاس
می گویند: آنجا، کودک پس فردا زنده است!
شاخه ای را با شاخه ای پیوند می زند
در باغچه ی قدیمی

باشد وعده دیدارمان
سر قرار شمعدانی ها ؟

آخر امروز ..
همه شان باهم گل داده بودند.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 9:57  توسط ماهور  |