تا بهار می آید چیزی بگوید ...
روزها بلند می شوند
و از پنجره دَر می روند!
تا من می آیم چیزی بگویم
حوصله ات سر می رود
کف می کند!
مثل شیر روی اجاق ِ داغ
و حالا هی بگو ...
از بهار چه خبر !
+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 8:51  توسط ماهور
در کنار خوشه ی انگور گوشواره های تو در جستجوی پاییز بودند