
گل ماهور : یا خرگوشک ( ) Verbascum thapsusگلی است خاص منطقه آسیا
و اروپا که براساس برخی گفته ها هنگامی که آواز ماهور درکنار آن خوانده یانواخته شود
گل پژمرده می شود.
حوالی خانه ی ما ...لحظه ای که درحافظه ی میانسالی جا گرفت!
می دانم که صبح بود بی کم و کاست!
تنها با یک فرق مهم که این، صبحی دیگر بود.
لحظه ای تنها ماندم. در حیاط "ب " همه جا در سنگینی سکوت فرو رفته گویی تمام ناشدنی؛
لحظه ای سربسته و کرخت!
هوا به روشنی دراطرافم می چرخید ماه ِ رنگ باخته کنار ستاره ای کوچک
هنوز درآسمان، منتظر چیزی بود و نمی دانست که شب تمام است.
جایش نبود، اما نسیم با خود عطر برنجزاران را در حیاط "ب" به ملاقاتم آورده بود!
هجوم انباری از خاطرات رفته در حافظه ی میانسالی...
باد درشاخ های پر برگ صنوبران می پیچید و برگ ها با صدای نرمی تکان می خوردند
مثل این بود که باشادی برایم دست تکان می دادند!
زاغکی بی پروا،همراه نسیم چرخی زد و کنار فواره های روشن روی چمن های خیس نشست.
من بودم و من!
بیرون از خودم، تا بی نهایت روی احساس زندگی شناور بودم.
چیزی مرا به من نشان می دادو لبخند می زد.
در راهروی باریک و پیچ درپیچ لحظه ای گم شدم!
چشم در چشم مرگ روبه روی زندگی ...
کنده شدن ازآن لحظه انکار شدنی نبود باید می رفتم
رفتم
.
.
.
تا به کجا،
از زمان جدا شدم.
آن لحظه که از زمان جدا شدم ،
کجا رفتم،
کجا بودم؟!
حالا کجا
هستم!
.
.
.
برای گفتن حرفی ساده ...
به گوسفندی نیاز دارم
که با بوی علفی
بع بع می کند
به سادگی چوپانی
که دربقچه اش
نان و پنیری دارد
به آسمان و هوایی
پاک ِ پاک
محتاجم
برای گفتن حرفی ساده
شاید، شنیدن ِ
زمزمه ی جویباری
هم بس باشد.
در خلاصه شدن های مکرر
این روزها،
خلاصه می شوم در حرفی تنها
یا شاید هم در عبارتی کوتاه
ته نشین شدن در ذره ی آخر ـیک تفکر به جا مانده،
که انسان بودن را
آرزو
می دانست.
شکوفه ها... به روز شد
اگر بیماری دست از سرم بردارد!
کمی به تو
نگاه می کنم
ـ با علامت تعجب ـ
اگر حالم خوب باشد
حال تو هم
که بدنیست!
فقط می ماند
دوری ِ ما...
راستی ،
از خوشبختی دستهایت چه خبر؟!
تنهایی ام را
روی کدام بند بیاویزم
که خیال روشنم را ؛
ذهن تاریکی
با خود نَبرد.
سایه ام را،
از کدام طرف
به آفتاب بسپارم ـ
که مرا
از یاد نبرد.
.
.
چقدر دلم برای خودم تنگ شده ...برای خود ـ
خودم!

