|
در کنار خوشه ی انگور گوشواره های تو در جستجوی پاییز بودند
|
به من
برخورد!
حرف هایش که نه ،
شانه اش!
.
.
.
گاهی
با من
راه
می آمد
گله ای نداشت
از این راه
طولانی ِ
بی بازگشت
نمی دانم
" چرا "
از من گذشت
بی هیچ حرفی ،
این زندگی
.
پ.ن : نسرین جان وبلاگت رو حذف کردی!؟
کجا بردی حس سبز شعر هات رو ، اون نگاه آرام و روشنی که در تک تک واژه هایت بود؟!
این جا لحظه ها
چه تنهاست
.
.
.
صدا زدم ، کجایی!؟
نمی بینمت!
ــ همین جا روی خطوط باریک حوصله نشسته ام
تاب می خورم!
امتداد زندگی را بگیر و بیا ...
یکی ازاین روزها به من می رسی،
من در ایستگاه جا مانده ام.