تبليغاتX
ویان

ویان

در کنار خوشه ی انگور گوشواره های تو در جستجوی پاییز بودند


خانه ی ما  اینجاست ..."سه "

از روی صندلی کمی خم می شوم و خودکار را از روی زمین بر می دارم. دفترم را روی پاهام که به حالت ضربدری روی کابینت گذاشتم جابجا می کنم. می خواهم چیزی بنویسم...
اماسروصدای گنجشک های گرسنه ای که بر سر خوردن ریزه نان های کنار پنجره دعواشان شده،حواسم را پرت می کند،لبخند می زنم. هنوز برف می بارد...
سرم را به کاشی های سرد آشپزخانه تکیه می دهم همین طور که بارش برف را تماشا می کنم به چیزی فکر می کنم...

باغبان هم مثل من انگار باغچه های پشتی را بیشتر دوست دارد! همه بوته ها هرس شده بعضی ازکاج ها،طبقه طبقه شده اند و در این برف، شکل کیک های خامه ای خوشمزه را به خود گرفته اند!
شمشاد های اطراف باغچه ها منظم کوتاه شده اند. اما هنوز هم ردیفی ازآنها، موج دار باقی مانده است. بادبزنی ها با گونی محکم بسته شده انگار که خواب اند!

از زیر پارکینگ وارد قسمتی از محوطه می شوم.
ساعت شش و چهل و پنج دقیقه صبح است. چراغ یکی از پنجره ها روشن می شود.
از پشت شیشه ها،خودم را می بینم که بی چتر دربرف ازکنار کاج ها می گذرم!

در دفترم می نویسم،
                              ــ بعضی چیزها در بعضی روزها از یاد می روند، درست مثل من ــ

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 10:23  توسط ماهور  | 

 

 

در چشم های مـــــــــــرگ،

بهانه های زندگی پیداست.

هر بار که چَشم بر هم می گذارم،

یکی را از یاد برده ام.

                                         "زمستان ۸۵"              






 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 9:32  توسط ماهور  | 



ــ دیگر هیچ چیز درست نمی شود. 
چشمانم را می بندم،خودم را گول می زنم!

 ( وارونه و سرو ته نگاه می کند! )
می گوید: خُب، معلومه وقتی اینطوری بخواهی به قضیه نگاه کنی، هیچ چیز درست نمی شود.
با حرکتی سریع از حالت سرو ته بر می می گردد و می نشیند روبرویم.

ــ اما من بازهم سر حرفم هستم. اینطوری هیچی درست نمی شود!

ــ حالا بگو قضیه چی بود؟!
جوری بهت زده نگاهش می کنم که می زند زیر خنده ...
ــ ای بابا خیلی سخت می گیری دنیاست دیگر کاری هم نمی شود کرد!

از این همه خونسردی و لحن صدایش عصبی می شوم.
 اما باز سعی می کنم جوری وانمود کنم که متوجه نشود درحال حاضر سنگ روی یخ شده ام!
با خودم می گویم : راستی قضیه چی بود!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 11:16  توسط ماهور  |