تبليغاتX
ویان

ویان

در کنار خوشه ی انگور گوشواره های تو در جستجوی پاییز بودند


کافه موکا


« خب بذاریم برای بعد، الان نمیشه حرف زد! »

این راکه گفتی کاغذو نوشته هایت را توی یکی ازآن پوشه های دگمه دار پاپکو گذاشتی و
به طرز غیر قابل باوری فنجان قهوه را داغ سر کشیدی!
کمی سوختی کمی داغ شدی کمی به روی خودت نیاوردی کمی نگاه نکردی!

اما به سرعت دور شدی تمام شدی و رفتی!




+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 10:9  توسط ماهور  |