کاش دنیا مثل دیواری بودکه پشت داشت و می شد رفت پشت آن ایستاد. کاش دنیا در خروجی داشت که می شد از آن بیرون زدو رفت توی حیاط پشتی آن و دراز کشید و خوابیدیا در بی خیالی محض دست ها را توی جیب گذاشت و سوت زد یا در تنهایی مطلق نشست و سیگار کشید و قهوه خورد.کاش می شد دنیا را، منظورم این است همه ی دنیا را با ستاره ها و کهکشان ها و آسمان ها و زمین هایش، مثل قالی لوله کرد و کنار گذاشت.
 

مصطفی مستور
رساله درباره ی نادر فارابی

l