الان کجایی

به سایه ها نیاز دارم. به جایی امن برای پنهان شدن از چشم آفتاب.
به تو که می رسم از حالم بیخبری. اینجا کلامی میان ما نیست. سکوت هم نیست .
چیزی مثل مه ای سبک و نازک کشیده شده مقابل چشمانمان.

الان کجایی!

بهار

یک نفر در جایی شبیه به من منتظر است.
در امتدا دو خط موازی نفس می کشد آیا خوشحال است.
و هنوز هم...
یک نفر در جایی تنها بدون من نشسته است.