قرنطینه "یک"
در فضای نیمه تاریک سالن نور باریک روز قد کشیده روی دیوار چشمهام می سوزد از بیخوابی شب قبل.خیال را به دست بی خیالی_ همین صبح کشیده روی دیوار می دهم تا چیزی خوشآیند را به خاطرم بیاورد اما دست خالی برمی گردد! چیزی نیست این روزهای پر مخاطره آنقدر سخت و کشدار شده اند که دیگرجایی نمی ماند برای خیالبافی های یک زن گنگ و گیج که همینطوری ایستاده منتظر روزی دیگر.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 0:20
توسط سهیلا.دولتشاهی(ماهور)
|
به دور فکر می کنم