حرف های بریده بریده
من و تنها، در امتداد یک صبح بهاری، بالای لیلا کوه روبروی هم ایستاده ایم . عطر بوته های سبز چای همه جا پراکنده اس. تو مرا صدا می زنی لیلا، من بی تو می روم تا آن طرف سراشیبی. بر می گردم نگاه می کنم تو دیگر تنها نیستی فریاد می زنی، بی من برو.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 23:52
توسط سهیلا.دولتشاهی(ماهور)
|
به دور فکر می کنم